اعتقاد حلول در اهل حق
مکری مسلک اهل حق را یکی از رشتههای انشعابی و وابسته به مذهب تشیع میداند. او معتقد است این مسلک مجموعهای است از عقاید و آرای خاصی که از عهود سالفه وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی که در مناطق غرب ایران پراکنده بودهاند، در هم آمیخته و در برخورد با حوادث، در زمانهای مختلف، اشکال گوناگونانی به خود گرفته است. اما بر حسب سنت خود پیروان حقیقت، این طریقه دنبالهٔ نوعی احساس ژرف مذهبی است که سینه به سینه از سلف به خلف میرسیده و نیز دنبالهٔ همان اصولی بوده است که شاه مردان حق علی بن ابیطالب به سلمان و به عدهای از یاران نزدیک خود آموخته است.[۱]
اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مىكنند.
بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفىها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميدهاند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميختهاى از اعتقادات «مانوى» ، و اديان كهن «ايرانى» ، و مذهب «اسماعيلى» ، و «تناسخ هندى» و ديگر اديان سرى است.
مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، و شاخههايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه وند و جلالوند در شهرهاى غربى ايران را شامل می شود.
براي فهم بيشتر ارتباط اين دو فرقه توجه به دو نكته اساسي ضروري است:
اول: پيدايش
دوم: افكار ها و باورها.
در تاريخ پيدايش فرقه اهل حق اختلاف نظر فراواني وجود دارد به طوري كه برخي
پيدايش آن را قرن اول توسط نصير غلام حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي دانند.