مَيْترِيَه; موعود بودايى

در مجمع خدايان بودايى هيچ كس چون مَيْترِيَه چنين آرايش پيچيده اى از تجسّم ها را عرضه نكرده است به منزله يك بودا است كه پس از زاده شدن به شكل انسان به حالت روشن شدگى نهايى (بيدارى كامل) مى رسد. مفهوم مَيْترِيَه را به مثابه بوداى آينده (موعود) در همه سنت هاى بودايى مى توان يافت، اگرچه در دو چيز نظر همه يكى نيست: يكى تاريخ زندگى او، و ديگرى راهى كه در آن، سرنوشت او به منزله بوداى آينده (موعود) آغاز مى شود.

ادامه نوشته

آموزه هاى گى تا (1)


اين جستار در پى تبيين ديگرى است از عمده ترين آموزه هاى بهَگَوَدگى تا، با تأكيد بر انسان و خدا. انسان در گى تا در فرايندى نزولى با غفلت از خويشتنِ خويش "تفرّد" مى يابد، و در فرايندى معكوس بايد از اين غفلت برهد و يگانگى خويش با واقعيت كل را دوباره دريابد، و با رهايى از جهل، خواهش و نفرت به آرامشِ بى رنج برسد. گى تا سه طريق عمل، معرفت و دلدادگى را، كه به ترتيب بر عملِ بى امل، معرفت رهايى بخش و اخلاص و توكل و عشق به مظهرى از خدا بنا شده اند، تبيين مى كند، امتياز و مقتضاى هر يك را بازمى گويد و بسته به مزاج و استعدادِ سالكان، هر كدام از اين راه ها را راه گروهى خاص مى شمارد. در بهگودگى تا فرضيه پوروشه و پركريتى (روح و ماده) را به كار گرفته است تا راهى به فراسوى حصارِ گونه ها (ويژگى ها يا مزاج هاى سه گانه) بگشايد. گى تا سرشت نيك و بد را براى انسان عارضى مى داند و بر آن است كه اين سرشت، بنا به قانون كَرْمه و تناسخ در هر زادگى و زيستن رقمى ديگر مى خورد. خدا در گى تا اصالتاً متشخص و انسانوار است، اما به گونه اى با صفات ناانسانوار و غيرمتشخص نيز تجلى مى كند، و در هر يك از اين سه تجلّى نامى ديگر مى گيرد: كْرْشنه، ويشنو و برهمن. بهگودگى تا با فلسفه نجاتى كه پى مى ريزد نظام طبقه اى را نيز به گونه اى قداست مى بخشد.

ادامه نوشته

آموزه هاى گى تا (2)

اصل پوروشه ـ پْرَكْريتى و فرضيه گونه ها: گى تا فرضيه پوروشه و پْرَكريتى را كه مى توان از آن به روح و ماده تعبير كرد، از فلسفه سانْكْهيه برگرفته و تلاش كرده است تا راهى به فراسوى گونهها بگشايد. بنابر تشبيه گى تا در فصل چهاردهم، ماده يا هيولاى عالم، پركريتى، به مثابه زِهدانى است كه خدا همچون پدر كيهانى، نطفه موجودات را در آن مى نهد تا به صورت هاى مختلف درآيند. اين ماده نخستين داراى سه كيفيّت (گونه) است.[30] و اهريمنان را. (883:9) در خوراك نيز مردم سه گونه اند: «خوراكى كه زندگى را رونق بخشد و نيرو و سلامت و خوشى و شادمانى افزايد و شيرين و نرم و مقوى و خوش طعم باشد، به مذاق ستوهاى ها خوش آيد. خوراكى كه تلخ، ترش، شور، داغ، تيز، خشك، سوزان و منشأ رنج و غم و بيمارى باشد، پسندِ رَجَسيان است، خوراكى كه فاسد، بى مزه، بدبو، بيات، پس مانده و ناپاك باشد، مطلوبِ تَمَسيان است». (184:9). همين طور در قربانى نيز، بسته به نيّتى كه مى كنند، و در رياضت، بسته به نيّت يا چگونگى نگاهشان به رياضت، و در بخشش، بسته به نيّت و مصرف مناسب و در جاىِ خود، و اين كه مشوب به منّت باشد يا نه، مردم به اصناف سه گانه سَتْوه اى، رَجَسى و تَمَسى تقسيم مى شوند (هفدهم:9) به اين ترتيب، بنابر ديدگاه گى تا همه ساحت هاى وجود آدمى در سيطره گونههاست. اما راهى كه گى تا به فراسوى اين چنبره مى گشايد، به دست آوردن بينشى است كه همه اين احوال و كيفيات و اَعمالِ حاصل از آنها را از آثار پْرَكريتى بداند و جان را از آنها فارغ بشناسد (165:9). در اين صورت، او از آنها تأثير نپذيرد و به آنها تعلق خاطر نبندد (6ـ175:9).

ادامه نوشته

قداست در کالبد معابد شرقي (ژاپن و هند)

از گذشته تا به امروز همواره اعتقادات و باورها، آداب و رسوم، نحوه ي نيايش و پرستش هر مردمي در شکل گيري معابد ونيايشگاه هاي ايشان نقشي اساسي ايفا کرده است. اين در حالي است که در دنيا مدرن و فرامدرن امروز نيايشگاه ها نيز همچون ساير بناها يکي پس از ديگري به صورت کاملاً جدا از باورها و انديشه هاي مردمانشان شکل مي گيرند. در اين جاست که دانستن چگونگي شکل گيري کالبد خدايان در کهن روزگار، ما را به باورهاي پايه هر ملت و در عين حال به تفاوت ها، برتري ها و اصالت هاي موجود مي رساند.

ادامه نوشته

بي اسرائيل و بني اسماعيل

در سوره نساء آيه 54 مي‌فرمايد: يهود بدين دليل نسبت به رسول خدا حسادت مي‌کند که ما آن علم مخصوص را به آل ابراهيم (رسول خدا و اهل بيت) داده‌ايم. دشمني و حسادت ريشه‌دار بني اسرائيل نسبت به بني اسماعيل به اين امر برمي‌گردد.
در دستگاه دين، شجره جاويدان خلافت که همان شجره طيبه‌اي است که اصل و ريشه‌اش ثابت و شاخه‌هايش به آسمان مي‌رسد، شجره رسالت و خلافتي است که ريشه آن ابراهيم خليل(ع) و آخرين ثمره شاخه آن حضرت امام عصر(ع) است. اين شجره، داراي يک ريشه و دو بدنه شد. يکي کوتاه به نام شجره بني اسرائيل و ديگري بلند به نام شجره بني اسماعيل.

ادامه نوشته

پيامبراني در محاق متون(1)

اين مقاله با رويکرد تحليلي و بررسي اسنادي به صورت تطبيقي مفهوم « اسباط» را در قرآن و عهدين بررسي مي کند. دلايل و قراين متعددي نشان مي دهد که اغلب ديدگاه ها درباره اسباط دريافت کننده ي وحي، به ويژه تطبيق آنان بر پسران دوازده گانه حضرت يعقوب(ع) ناصواب و ناشي از تحريفات کتاب مقدس و اثرپذيري مفسران مسلمان از آن است. اسباط ياد شده، افراد معين و برگزيده اي از ميان نوادگان حضرت يعقوب (ع)بوده اند که افزون بر استمرار نژادي، به اعتبار جانشيني آن حضرت، مريدان و پيروان معنوي او نيز به شمار مي رفته اند. اين جانشينان و رهبران الاهي، پس از حضرت يوسف(ع) و پيش از حضرت موسي (ع)در مصر و ميان بني اسرائيل رسالت داشته اند.

ادامه نوشته

پيامبراني در محاق متون(2)

واژه « اسباط» پنج بار در پنج آيه از چهار سوره قرآن آمده است. در آيه 160 اعراف، که به صورت نکره آمده، مراد از آن تيره ها و گروه هاي دوازده گانه قوم موسي (ع)است. اما در موارد ديگر، اسباط داراي « ال» تعريف بوده و از آنها به عنوان دريافت کنندگان وحي و لزوم ايمان به آنان ياد و بر نفي يهودي و نصراني بودنشان تصريح شده است. ظاهر آيات، به ويژه نام بردن از آنها در کنار افرادي که همه از انبياي الاهي هستند، نشان مي دهد که آنها پيامبر بودند. همچنين براساس ترتيب يادکرد آنها، مي توان گفت که اسباط در دوره تاريخي پس از حضرت يعقوب (ع)و پيش از حضرت موسي(ع) مي زيسته اند.(بقره:136، 140/ آل عمران: 84/ نساء: 163)

ادامه نوشته

پيامبراني در محاق متون(2)

واژه « اسباط» پنج بار در پنج آيه از چهار سوره قرآن آمده است. در آيه 160 اعراف، که به صورت نکره آمده، مراد از آن تيره ها و گروه هاي دوازده گانه قوم موسي (ع)است. اما در موارد ديگر، اسباط داراي « ال» تعريف بوده و از آنها به عنوان دريافت کنندگان وحي و لزوم ايمان به آنان ياد و بر نفي يهودي و نصراني بودنشان تصريح شده است. ظاهر آيات، به ويژه نام بردن از آنها در کنار افرادي که همه از انبياي الاهي هستند، نشان مي دهد که آنها پيامبر بودند. همچنين براساس ترتيب يادکرد آنها، مي توان گفت که اسباط در دوره تاريخي پس از حضرت يعقوب (ع)و پيش از حضرت موسي(ع) مي زيسته اند.(بقره:136، 140/ آل عمران: 84/ نساء: 163)

ادامه نوشته

دین تائویی


مذهب تبعیت از طریقه‌ی باطنی الهی
 

در بین ادیان چین، دین تائویی یکی از سه دینی است که در کنار ادیان بودایی و کنفوسیوسی به عنوان سان چیاتو و یا سه مذهب به رسمیت شناخته شده اند.
بسیاری از چینی های متدین در مراسم عبادی هر سه دین مشارکت می کنند و در نگاهداری از هر سه آنها می کوشند و ممکن است درآن واحد علاوه بر دین تائویی به ادیان بودایی و کنفوسیوسی هم اعتقاد داشته باشند و در درون خود هیچ تضادی بین آنها احساس نکنند.

ادامه نوشته

قدیم ترین کتاب مقدس قوم آریائی ادبیات مقدس هندو(1)

هند بین سه تا چهارهزارسال تاریخ پیوسته زبان وادبیات مقدس دارد و وداها(بیدها)به ویژه کتاب «ریک بید»سندی زنده و جاوید و قدیم ترین آن هاست.
واژه ودا Veda به فارسی «بید»تلفظ شده در زبان سانسکریت به معنی دانش و به طور اخص به معنای «دانش الهی»یا «علم منزل» است.
این واژه از مصدر«وید Vid»(دانستن)مشتق است و نام متون یا کتب مقدس مشهوری است که پایه نخستین مذهب هندو را تشکیل می دهد.درآغاز این نام فقط به کتاب:ریگ ودا Rig-Veda(رگ بید-ریگ بید)و یا جورودا Yajur-Veda(ججر بید)و ساماودا Sama-Veda(سام بید)اطلاق می شد و مجموع این سه کتاب را ترایی Trayi(دانش سه گانه)می خواندند-ولی بعداً بر سه ودای اصلی کتاب چهارمی بنام اتهرواودا Atharva-Veda(اتهربن بید=آذروان)افزوده شد.قبول کتاب چهارم به عنوان یک متن حقیقی و اصیل ظاهراً پس از تدوین قانون «مانو»بوده است زیرا مانو غالباً از سه بید نام برده است و آن ها را «تریم بر هم سناتنم» Trayam Brahma Sanatanam(ودای ثلاثه ابدی)خوانده و فقط در یک جا (کتاب یازدهم ماده 33)به عنوان ودا ذکری ازاین کتاب به میان آمده است.

ادامه نوشته

قدیم ترین کتاب مقدس قوم آریائی ادبیات مقدس هندو(2)

بیدها و ادبیات وابسته به آن ها

به هریک ازبیدها نوشته های مقدس دیگر وابسته و مربوط است-به عبارت دیگر هر یک از چهار بید دارای چهار قسمت می باشد:
1-سنهیتا Samhita(ترتیب متن)مشتمل بر مجموعه سرودها، نمازها، دعاها، اذکار و اوراد قربانی ها، سنهیتای رگ بید مجموعه ایست که نماینده افکار متفکران چندین نسل می باشد و همچنین موضوع دیگر عدم هم آهنگی سرودها و نمو طبقات مختلف فکری آنست که از اعتقاد به خدایان متعدد شروع به فلسفه وحدت وجود منتهی می شود.

ادامه نوشته