اسطوره های یونانی در روم
دين رومي درآغازجمهوري روم متبلور اما متحجر نشد؛ و اين
آيين كيش سازمان يافته كشوري و كارگزاراني خاص را در خدمت داشت. انجام
مراسم آييني به عهده اين كارگزاران و كار مردم برگزاري مراسم آييني و بدوي
خانگي و مزارع بود. همراه با گذر زمان و تحول زندگاني شهروندي اين آداب و
رسوم پاسخگوي نيازهاي شهروندان نبود و هم بدين دليل بود كه در پيوند با
تجارت، جنگ و سفر به سرزمینهای ديگر اديان و فلسفه مردمان اين سرزمینها
به روم راه يافت. ملتهایی كه در اين تحول نقشي خاص داشتند عبارتند از:
ایتالیاییها، اتروسك ها، يونانيان و مردمان سرزمینهای شرقي.
هراكلس
فرايند اقتباس و هم خواني حتي بيش از تولد جمهوري روم آغاز شده بود. از پيدايي مينرو Minerva پيش از اين سخن گفتيم. مينرو خدايي اتروسكي و بسياري را نظر براين است كه اين خدابانو ايتاليايي است. دو كيش مهم يوناني يعني هراكلس Heracles و ديوسكور Dioskoura ها يعني كاستور Castor و پولوكس در دوره هاي بسيار مهم يوناني از طريق ايتاليا و شهرهاي لاتن و رابطه تجاري با يونان به روم راه يافت، كه دين همراه تجارت دست به دست میرود. بدين سان اين کیشها در گذر زمان و به شكل غير مستقيم به روم راه يافتند: هراكلس در عصر عتيق قوي مرد بود بدان سان كه در داستانهای تخيلي علمي معاصر انسانهایی از اين دست هستي مییابند. هراكلس نيم خدا اما انساني چون ديگران و شيداي زن و شراب و توانایی آن را داشت كه از نتیجهی زياده روي دراين شيدايي سالم بماند. هراكلس در سرزمینهای لاتن، هركول Hercules نام میگیرد و نخستين خاستگاه او دراين حوزه تيبور Tibur (تي وُلی Tivoli) و جایی است كه از طريق بازرگانان به روم راه مییابد.
كاستور و پولوكس
كيش كاستور و پولوكس از طريق توسكولوم Tusculum و بلنداي تپهی فراسكاتی Frascati از مناطق زيباي روستايي زادگاه سيرو به روم راه يافت. اين كيش در روايتي از 499 پيش از ميلاد و زماني كه دو قلوي آسماني ديوسكور كنار رومنها عليه قوم لاتن و تاركوين Tarquin در كنار درياچه رژيلوس جنگيدند و خبر پيروزي را به روم آوردند بدين شهر رسيد. بدين روايت ديوسكورها با اسبان بالدار خود در لاسوس ژورتورنه از درياچه گذشتند و چنين بود كه در 488 ستايشگاهي به افتخارآنان بر پا شد. لاسوس سنگ راست گوشه اي است كه آب انبار است و هنوز هم ساختار آن بر جاي مانده. سه ستون از اين معبد يا ستايشگاه كه از جانب اگوستوس براي سومين بار بازسازي شد برپاست. كاستور و پولوكس با تجارت پيوند داشتند و يك مركز توزين در جوار معبد آنان قرار داشت.
مردمان اتروسك
ديرگاهي مردمان اتروسك در دين رومنها تأثير داشتند و ازاين طريق بود كه رمیها نخستين اطلاعات خود را از دين و فلسفه يونان دريافت كردند و بدين سان از اهميت دوگانه در تحول تجارب آييني روميان برخوردار بودند. اين كه اتروسك ها نخستين مهاجران آسيايي يا تركيبي از ذخاير فرهنگ عصر آهن ايتاليايي شمالي، ويلانوا Villanova، و عصر نئولتيك يا نوسنگي بود آن چه روشن است اين است كه مردمان اتروسك نخستين كساني بودند كه با محيط و فرهنگ يوناني آشنا شدند. بازمانده گورهاي اين مردمان دربردارنده دست سازهاي متأثر از نفوذ يونان و نيزظروف بسيار زيباي يوناني است. تماس آنان با يونان و فرمانروايي محدود آنان بر روم انتقال فرهنگ يوناني به سرزمینهای جنوب تيبر را تسهيل كرد، كه رومنها ساختاري داشتند كه آن چه را براي آنان مفيد بود میپذیرفتند. نقاشي آرامگاه هاي اتروسكي دربردارنده نمودهايي است كه تاريخ باستان چاپ كمبريج (جلد 8 صفحهی 449) آن را ديني شيطاني میخواند؛ و بدين روايت: «هيچ اثري از تأثيرگذاري مستقيم اين دين وحشت در ادبيات و هنر روم نيست و ترس كيفر بعد از مرگ و آن چه لوكرسيوس از آن سخن میگوید چيزي بيش از تاثر هشيارانه و مستقيم از منابع يوناني است. آن چه رومنها از اتروسك ها گرفتند دو چيز بود: ساختن معابد و بعد مراسم و آداب تفائل و پيشگويي.»
در نخستين ديد ايجاد معابد تاثري بي زيان و موجب ايجاد نیایشگاههایی با بامهای روستايي شد. اما با ايجاد معبد تمثال خدايان نيز بدين معابد راه يافت و به روايتي از وارو [ماركور ترنتيوس واود 27-116؟ پيش از ميلاد فرهيخته و نويسنده رومي] تا 170 سال اين معابد به هيأت آرامگاههایی بود كه در آن جا به روايت از اگوستين قديس «رومنها خدايان اتروسك را تا زمان نخستين شهريار اتروسك بدون وجود تنديسي دراين آرامگاهها نيايش میکردند.» کهنترین معبد رمي معبد كاپيتول بود كه به روايتي به هنگام فرمانروايي تاركونيوس Tarquinius [ 510- 534 شهريار رمی] ايجاد و در سال اول جمهوري يعني 509 پيش از ميلاد گشايش يافت. اين معبد به شيوه معماري اتروسك ها و به نيايش ژوپيتر، ژونو و مينرو اختصاص داشت و تنديسي از ژوپيتر درآن ديده میشد. از همين تاريخ است كه روند گرايش به خدايان داراي هيأت انساني و انسان ريخت گرايي به جاي آنيميسم و جان گرايي شتاب مییابد و قرنها بعد است كه بعد از تلاش جانكاه فلاسفه يونان و خداشناسي يهودي – مسيحي اين روند معكوس میشود و با گذر زمان ترس روميان از اين خدايان کمتر و متوجه نومن هايي میشود كه توانايي آنان ازخدايان انسان ريخت و داراي تنديس بیشتر بود.
اُگُرَها
بخش ديگر دين رمي كه از جانب اتروسك ها نظم يافت پيشگويي و تفأل بود. به هنگام جمهوري مدرسه اگر Augur ها، بدان سان كه رمیها آن را بدين نام مینامیدند. داراي طلاب و كاهناني بود كه در فرهنگ مردم و دين رمي تخصص مییافتند. تاريخ ايجاد اين مدرسه به بعد از 300 پيش از ميلاد باز میگردد و آن را به رومولوس نسبت میدادند و نه عضو داشت. اين كه واژه اگر از ريشه اُو Av به معني پرنده يا از ريشه اي گرفته شده كه نام اوگوستوس نيز از آن ريشه بود هر چه هست ترديدي نيست كه دگرگونیهای اگري در گذر زمان از اتروسك متأثر و با پرندگان پيوند داشت. اوويد میگوید رومولوس و رموس مكان ايجاد روم را از طريق تفأل با پرنده مشخص كردند، و در جمهوري روم سخن از پرندگان بسيار است. در شعر اوويد میخوانیم كه: magna fides avium est, experianur avas «بيا پرندگان را بيازماییم كه آيين بزرگ نهفته در پرندگان است. پرندگان را بيازماييم چونان كه هستند، هنگامي كه آب مینوشند يا از نوشيدن باز میایستند، جايي كه مینشینند، صداهايي كه بر میآورند.» كه ازاين ديد از چنين نمودهايي است كه خواست آسمان را میتوان دريافت كه آسمان پروازگاه پرندگان است. نزد اتروسك ها يكي ديگر از انواع تفأل و پيشگويي بررسي اندرونه ي حيوان قرباني شده و روميان در بسياري از موارد به هنگام نياز به پيشگويي از پيشگويان اتروسك بهره میجستند؛ و يكي ديگر از راه هاي پيشگويي اتروسك ها تفسير آذرخش بود.
پيشگواي از جانب اوگري (پيشگو) يا از راه هاي ديگر در جهت اطمينان در همراهي خدايان با اراده نيازمند به پيشگويي انجام میگیرد و نگرشي آييني است. از آن جا كه پيشگويي با رويدادي در آينده پيوند دارد چگونگي اين رويداد بر دو گونه است: الف- رويداد نامطلوب كه پيشگو ممكن است نسبت بدان تجابل كند. ب-رويداد مطلوب كه غالباً اين رخداد مورد توجه پيشگو است و اطمينان شهريار و فرمانده نيازمند به پيشگويي را فراهم میآورد. چنين كاري بي ترديد تأثيري مخرب بردين رمي داشت و چنين رويكردي موجب ترويج خرافات و رانش در جهت پيدايي ديني سياسي بود.
روميان فرهيخته ديدي بدبينانه بدين رويكرد داشتند. در نمودي ازاين دست لوی Livy در 293 در مخالفت با يكي از مرغداران پيشگو به نام پولاري از تفأل مطلوب متكي به نوع دانه برچيدن مرغان پولاري به كنسول سخن میگوید و برادرزاده كنسول كه از مطلوب نبودن تفأل آگاه است كنسول را از ماجرا آگاه و هم بدين دليل پولاري را در صف اول جنگجويان قرار میدهد و پولاري كشته میشود.
در روايتي چندي بعد در 249 پيش از ميلاد كلوديوس و همتاي او ژوينوس تفأل نامطلوب مرغان را ناديده میگیرند و در نبرد دريايي شكست مییابند و كلوديوس مرغان را در آب خفه میکند. در توجه بدين خرافات در گزارشي علت شكست فلامينوس از آنيبال در درياچه تراسمن (در سال 217 پيش از ميلاد) آن است كه فلامينوس بدون تفأل و انجام مراسم اییني روم را براي شركت در جنگ پشت سر میگذارد و از سوي ديگر مارسيلوس معاصر فلامينوس نتيجه تفأل با آذرخش را كه بر نوك نیزهی سربازان پديدار میشود ناديده میگیرد و از سرنوشت تلخ همتاي خود دوري میجوید.
سال 193 پيش از ميلاد در روم سال زمين لرزه هاي پي در پي و چندان اين ماجرا تكرار میشود كه جلسات سناي روم به علت انجام مراسم كفاره دادن به تعويق میافتد و سرانجام سنا از گزارشگران میخواهد در هر روز فقط يك زلزله را گزارش دهند و اين گويايي آن است كه رومیها از چنين مراسمي خسته شدهاند.
تفاخر و موهوم پرستي دو دشمن حقيقي دين و هم بدين دليل است كه در تاريخ جهان باستان چاپ كمبريج میخوانیم كه «اهميت اتروسك ها در تاريخ روم اندك اما تأثيرآنان در توجه به انسان ريخت گرايي خدايان و موهوم پرستي در رويكرد به پيشگويي مخرب بود.»
رومنها در توجه به كيش كشوري خويش عناصر ديگري را نيز از اتروسك ها
گرفتند. اتروسك ها شش خدا و شش خدابانو را كه ژوپيتر را در كارهاي بزرگ وي و
به ويژه در زمينه نزول آذرخش ياري میکردند، نيايش مینمودند و مجموعه اين
خدايان همانند شوراي جنگي بود. رومنها با عنايت به اين خدايان و دوازده
خداي هلني خدايان خويش را برگزيدند و اينان خداياني بودند كه ما از طريق
اساطير يونان با آنان آشنا و گاه آنان را با خدايان رمي اشتباه میکنیم.
پس از يگانه شدن اين خدايان مردخدايان و خدابانوان رمي انسان ريخت تر و روایتهای افسانه اي همتايان آنان اينك به روايت رمي بدل شده بود.
توضيح عکس: تنديس آپولوي واي Appoli of vei در اندازه طبيعي. تنديس سفال اتروسكي از حدود 500 پيش از ميلاد متعلق به گروه خدايان مقدس دستيار آپولو در دلفي كه به روايتي از جانب هركول از معبد آپولو دزديده و در معبد واي قرار گرفت. موزه ملی Divilla Giulia رم.
آپولو و سي بيل كوم
در جمع خدايان ياد شده تنها يك خدا در يونان و روم هم نام اند و اين خدا همانا آپولو جذابترین و الهام بخش ترين خدايان اين جمع و اين بدان دليل است كه اين خدا از خدايان كوم Cumea در حاشيه شمالي خليج ناپل از مستعمرات كهن يونان است. كوم يا كومه به سبب نيايش آپولو و پيشگوي معروف آن سي بيل Sybil شهرت بسيار داشت.
نخستين سي بيل دختر نجيب زاده اي از تروا است، و اين بدان دليل است كه رومنها افسانه هاي مربوط به تروا را بر روایتهای يوناني ترجيح میدادند و خاستگاه اين روایتها را به زمان هومر و پيش از او باز میگردانیدند. روميان به داستان پناهندگان و آوارگان تروايي علاقه مند و در قله اين شاه پورها انه يا ايئناسAenesa قرار دارد. سي بیلها به خواست آپولو از موهبت پيشگويي برخوردار و مهمترین اين سي بیلها سي بيل اريتره در ساحل آسياي كوچك و نزديك كيوسChios به پيشگواي مشغول بود. همين سي بيل است كه به كوم مهاجرت و داستانهای بسياري از عمر طولاني او نقل میشود. در روايتي آپولو به اندازه دانه هاي شني كه سي بيل در دست میگیرد بدو فرصت زنده بودن میدهد و اين بدان شرط است كه سي بيل هرگز به ارتيره باز نگردد و سي بيل موافقت میکند. اين موافقت ادامه دارد تا زماني كه سي بيل از زادگاه خود نامه اي دريافت میکند كه مردمان ارتيره آن را با خاك ارتيره مهر کردهاند و سي بيل بدين روايت با ديدن آن مهر بي درنگ میمیرد. در روايتي ديگر بدان شرط كه سي بيل هميشه دوشيزه بماند آپولو بدو عمري دراز ارزاني میکند. سي بيل اما از دختر ماندن دوري میجوید و چنين است كه در گذر عمر و با گذر زمان كوچك و کوچکتر میشود و زماني میرسد كه جثهی او به اندازه جثه زنجره اي است و او را در قفس میکنند و بر ديوار معبد آپولو در كوم میآویزند. در چنين هيأتي است كه كودكان سي بيل را در قفس آزار میدهند و وقتي از سي بيل میپرسند «سي بيل چه میخواهی؟» سي بيل كه از زنده بودن خسته شده بود میگفت: «میخواهم كه بميرم.»
سي بيل كومه اي در كتاب ششم ويرژيل، انه (ايناس) را به جهان زيرين راهنمایی میکند و اين گوياي آن است كه نفوذ او در سرزمين رومنها ديرگاهي پيش ازاين آغاز شده است.
میگویند به هنگام شهرياري تاركن Tarquin بود كه سي بيل به روم رفت و نه مجموعه پيشگواي را به اين شهريار عرضه میکند و تاركن به سبب گراني حاضر به خريد اين كتاب نشد و هر بار كه تاركن بهاي پيشنهادي سي بيل را رد میکرد سي بيل سه كتاب از مجموعهی نه كتاب را در آتش میافکند. در سومين بار سرانجام تاركن سه كتاب آخر را خريد و آنها را به معبد كاپيتول ژوپيتر داد و سي بيل بعد ازاين ماجرا ناپديد شد. به هنگام جمهوري و تا زمان فرمانروايي اگوست اين کتابها نفوذ سياري در دين رمي داشت و با پيدايي هر مشكل براي پيشگويي بدان روي میآوردند و گروهي مأمور نگهداري و استفاده از اين آثار بودند. به روايتي نفوذ سي بيل به 493 پيش از ميلاد باز میگردد و در آن زمان معبد خاصي در جوار معبد آپولو براي وي ساخته بودند و اين معبدي بود كه به سه خداي يوناني يعني دمتر، لاسوس و پرسفونه اختصاص داشت. لاسوس پسر دمتر يا پرسفونه و به روايتي همسر دمتر و توجهي ازاين دست بازگوي اهميت اين سه خدا و چيزي است كه روم را با الوزيس و راز انگيزترين مراسم آييني يوناني مربوط میسازد.
شبستان مأمن سي بيل كومه اي هنوز هم براي بازديدكنندگان معبد او رازانگيز و يادآور دگراندیشیهایی است كه طي آن به هنگام فراموشي خدايي كهن خدايي ديگر جايگزين او میشد؛ و هم از اين طريق كه هرمس و پوزايدون در روم پذيرفته شدند؛ و اسكليپوس از پسران آپولو نيز خداي شفابخش يوناني و خدايي بود كه پس از پذيرفته شدن دررم اسكولاپوس نام يافت.
مراسم آييني نو
در سال 399 پيش از ميلاد و به هنگام شيوع بيماري مهلكي مراسم آييني جديدي رواج يافت كه پيش ازاين از آن نشاني نبود. در اين مراسم برخاسته از كتاب سي بيل مراسم هشت روزه اي به نام لكتيسترنيوم Lectisternium برپا و طي آن مراسم تقديس سه جفت از خدايان لاتن – يوناني در خارج از معبد و كنار ميزي پر از غذا و نوشيدني به تماشا نهاده شد. مراسم آييني و جشنهای بيرون از معابد به سبب شركت مردم دراين مراسم نشاط انگيز و با نوآوري همراه بود. در گذر زمان و در اين زمينه مراسم ديگري توسط مردم شكل گرفت كه در آن زنان و مردان و كودكان آراسته به تاج گل و شاخههایی از درخت غار پيرامون معبد میچرخیدند و اين مراسم همراه با ندبه و خواندن دعا و به هنگام نياز انجام میشد. اين مراسم تدارک The Supplication نام داشت و غالباً با مراسم لكتستريوم همراه و از ويژه گي اين دو رسم شركت مردم در مراسم و جشني بود كه اجراي آن فقط خاص كاهنان نبود و نوآوریهای مردم شكل اين جشن را تغيير میداد.
نبرد آنيبال يا دومين نبرد قرطاجنه در 218-210 پيش از ميلاد که نبرد فرد عليه دولت نام گرفته خاستگاه تغييري بنيادي در تاريخ روم بود. پريشاني و تنشهای جنگ مراسم ژوسديوينيوم jusdivinium و چهره برخي از خدايان را مخدوش و شرايط را به گونه يي بود که مردم را به ره نمودهاي جديدي کشانيد. چنين بود که مردم و کاهنان ديگر باز به پيشگويي و آثار سي بيل بازگشتند. در سال 349 پيش از ميلاد با اتکاي به اين آثار مراسمي که
لودي سنيچی Ludiscenici يا نمايش خياباني نام داشت رواج يافته و اين زماني بود كه مردم و كاهنان از اين مراسم براي دفع طاعون بهره جسته بودند و اكنون در 217 پيش از ميلاد، بعد از شكست درياچه تراسمن بازیهای ديگري بدين مراسم افزوده شده بود. در اين مراسم گلادياتورها براي زدودن تحقير شكست شركت كردند و اين رسمي خشن و اتروسكي بود كه پيش از اين طي آن اتروسك ها بردگان را بر گور ارباب میکشتند و تفاوت اين كار با كشتن انسان چون حيوانات دراين بود كه بردگان را به كشتن يكديگر وا میداشتند. استفاده از نبرد گلادياتورها درانجام مراسم آييني نخستين بار در 264 پيش از ميلاد در روم انجام شد. در مراسمي خشنتر كه بي ترديد خاستگاه اتروسكي داشت از مراسمي ياد میشود كه طي آن در فوروم بواريوم، مكان انجام نبرد گلادياتورها، زن و مردي يوناني و زن و مردي گال را زنده به گور كردند. لوی Levi، تيتوس ليويوس مورخ رومي 17-50 پيش از ميلاد، از اين مراسم با تنفر ياد میکند و از اثرپلينی Peliny، نويسنده سده اول ميلادي روم، و درج دعاي اين مراسم قرباني در كتاب او در مییابیم كه اين مراسم تا زمان او نيز ادامه داشته است.
نمودهايي از اين گونه در تاريخ روم فراوان و گويي طيفي غريب از شنهای خون رنگ مناطق آتش فشان يا باراني از خون بود كه بر مردمان فرو میبارید و آنان را به هيأت تندیسهای سِتان افتاده در زير گدازه هاي آتش فشاني پديدار میساخت و در چنين شرايطي بود كه اگر با عنايت به حيواناتي كه با دو سر زاده میشدند يا پرندگاني كه جگر نداشتند! به پيشگويي میپرداخت. در چنين شرايطي هر نمود عادي میتوانست به هيأتي غريب و نادر مورد توجه اگر قرار گيرد و هر نمود شگفت انگيزي در اين راه اخطار پيشامدي بود كه در راه بود. چنين است كه مورخ ميانه روي چون پلوتارخ يا آميانوس Ammianus، مارسلينوس مورخ رومي 398-325 ميلادي، كه خود سرباز بود در سراسر آثار خود از رويدادهاي نادري ياد میکنند كه در درك تاريخ روم ارزشمند است. بسياري از اين رخدادهاي غريب با تولد [و گاه با مرگ] يكي از بزرگان همراه است و در پايان دوره امپراتوري نويسنده كتابي را تأليف میکند كه دربردارندهی اين رويدادهاي نادر و اكنون در شناخت مردم روم اثري ارزنده است.
سخن گفتن ازاين ماجراهاي غريب گوياي آشفته شدن نظم پيشين و آشفتگي مردمان روم و با اين همه چنين روندي خاستگاه نوآوري در انجام مراسم آييني بود: نخست پيدايي مراسم آييني لكتيسترينوم و سوپليكاسيون در جهت به نمايش نهادن تنديس خدايان و شركت مردان و زنان و كودكان همپاي كاهنان در مراسم به تماشا نهادن دوازده خداي يوناني و رومي و دوم از بين رفتن تمايز بين خدايان خود و بيگانه و به سرآمدن دوره انحصاري آيين روم و تبديل آن به آييني است كه نه رمي است و نه يوناني رمي.
بزرگ مادر
در 205 پيش از ميلاد حركتي بنيادگراي كه مشكل میتوان براي آن توجيهي يافت شكل گرفت و دراين زمينه شايد بتوان گفت كه اين روند گوياي نفوذ عميق آسيا و شرق بر روم و يونان بود. [به روايت پوزايناس سي بيل كه در بابل، سابهSabbe دختر بروسوسBerosos و اريمانتهErymanthe و خاستگاهي عبري داشت]. در سال 205 پيش از ميلاد پس از بارش رگبار سنگين و غيرعادي سنگ ريزه از آسمان ديگر بار کتابهای سي بيل مورد مشورت قرار گرفت و پيشگو رها شدن از شر آنيبال را كه هنوز در ايتالياي جنوبي بود در آوردن «بزرگ مادر» به روم دانست. بزرگ مادر خدابانويي آسيايي بود كه در پسينوس Pessinus واقع در گالاتيا Galatia در نزديكي آنكاراي كنوني نيايش میشد در آوريل سال 206 پيش از ميلاد بزرگ مادر و آن چه آن را سي بل Cybel شرقي مینامیدند به هيأت شهاب سنگي سياه يا آسماني به روم رسيد. اين شهاب سنگ را شهريار آتالوس اول Altalus I، [شهريار پرگاموم از مستعمرات يونان در آسياي غربي 197- 241 ق. م]، به روم فرستاد و در اين زمينه پيشنهاد كرد اين شهاب سنگ در قسمت شرقي روم و در معبد سي بيل نگهداري شود. پيشگوي دلفي نيز اين كار را تأييد و فرمانده بزرگ سيپو Scipio [يا پابليوس كرنليوس سيپو كه آنيبال را شكست داد] نيز اين نظر را پذيرفت.
زماني كه اين شهاب سنگ يا خدابانوي آسيايي به بندر اوستيا Ostia رسيد فرمانده رومي سيپو به عرشه كشتي رفت و شهاب سنگ را نجیبترین كدبانوي انتخابي در سوداي ارتباط با سرزمين تروا به ساحل آورد و اين خدابانو به پالاتن و معبد پيروزي انتقال يافت. از اين سال به بعد هر سال روز چهارم آوريل مراسمي آييني به نام لودي مگالنز مگاله Ludi Megalses Megale از جانب خانواده هاي بزرگ اريستوكرات در سوداي پيوند با تروا برگزار میشد. پس از اين ماجرا سال بعد بدان سان كه كتاب سي بيل پيش گويي كرده بود آنيبال ايتاليا را ترك كرد و هرگز بازنگشت.
بزرگ مادر نخستين خداي شرقي بود كه در روم مورد توجه قرار گرفت و آخرين پناهگاهي بود كه كتابهاي سي بيل روميان را بدان سوي سوق داد. با گسترش كيش باكوس و جشنهای ديونيزوس كه توسط خواجه كاهن ها و زنان و جوانان برپا میشد سناي روم [در 186 پيش از ميلاد] شركت مردم در اين جشنها را به دليل انحراف جوانان تحريم و نيايش باكوس نه در روم كه در سرزمینهای ديگر وابسته به روم نيز ممنوع شد. اين جشنها توسط اميران اترورياپي از طريق بندرهاي مستعمره يونان به روم راه يافته و به گونه اي خطرناك گسترش يافته بود.
منع پيروي از كيش باكوس بي ترديد مؤثر بود اما بيست و چهار سال بعد سنا فرمان پيشين را منسوخ و در گذر زمان سدها و حصارها از ميان رفت و ورود کیشهای شرقي از آسيا مصر و ازآن شمار آيين يهود و مسيحيت را تسهيل كرد. رويكرد به كيش ديونيزوس و جشنهای پرهيجان آن ناشي از هيجان گرايي بود اما مشابهت خدايان رومي و يوناني موجب رويكرد به فلسفه يونان و پيدايي فرهیختگانی شد كه از آیینهای پر زرق و برق گريزان و آرامش را در اين نظامها جستجو میکردند.
منبع:پرون، استیوارد؛ (1381) شناخت اساطیر روم، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ نخست.
هراكلس
فرايند اقتباس و هم خواني حتي بيش از تولد جمهوري روم آغاز شده بود. از پيدايي مينرو Minerva پيش از اين سخن گفتيم. مينرو خدايي اتروسكي و بسياري را نظر براين است كه اين خدابانو ايتاليايي است. دو كيش مهم يوناني يعني هراكلس Heracles و ديوسكور Dioskoura ها يعني كاستور Castor و پولوكس در دوره هاي بسيار مهم يوناني از طريق ايتاليا و شهرهاي لاتن و رابطه تجاري با يونان به روم راه يافت، كه دين همراه تجارت دست به دست میرود. بدين سان اين کیشها در گذر زمان و به شكل غير مستقيم به روم راه يافتند: هراكلس در عصر عتيق قوي مرد بود بدان سان كه در داستانهای تخيلي علمي معاصر انسانهایی از اين دست هستي مییابند. هراكلس نيم خدا اما انساني چون ديگران و شيداي زن و شراب و توانایی آن را داشت كه از نتیجهی زياده روي دراين شيدايي سالم بماند. هراكلس در سرزمینهای لاتن، هركول Hercules نام میگیرد و نخستين خاستگاه او دراين حوزه تيبور Tibur (تي وُلی Tivoli) و جایی است كه از طريق بازرگانان به روم راه مییابد.
كاستور و پولوكس
كيش كاستور و پولوكس از طريق توسكولوم Tusculum و بلنداي تپهی فراسكاتی Frascati از مناطق زيباي روستايي زادگاه سيرو به روم راه يافت. اين كيش در روايتي از 499 پيش از ميلاد و زماني كه دو قلوي آسماني ديوسكور كنار رومنها عليه قوم لاتن و تاركوين Tarquin در كنار درياچه رژيلوس جنگيدند و خبر پيروزي را به روم آوردند بدين شهر رسيد. بدين روايت ديوسكورها با اسبان بالدار خود در لاسوس ژورتورنه از درياچه گذشتند و چنين بود كه در 488 ستايشگاهي به افتخارآنان بر پا شد. لاسوس سنگ راست گوشه اي است كه آب انبار است و هنوز هم ساختار آن بر جاي مانده. سه ستون از اين معبد يا ستايشگاه كه از جانب اگوستوس براي سومين بار بازسازي شد برپاست. كاستور و پولوكس با تجارت پيوند داشتند و يك مركز توزين در جوار معبد آنان قرار داشت.
مردمان اتروسك
ديرگاهي مردمان اتروسك در دين رومنها تأثير داشتند و ازاين طريق بود كه رمیها نخستين اطلاعات خود را از دين و فلسفه يونان دريافت كردند و بدين سان از اهميت دوگانه در تحول تجارب آييني روميان برخوردار بودند. اين كه اتروسك ها نخستين مهاجران آسيايي يا تركيبي از ذخاير فرهنگ عصر آهن ايتاليايي شمالي، ويلانوا Villanova، و عصر نئولتيك يا نوسنگي بود آن چه روشن است اين است كه مردمان اتروسك نخستين كساني بودند كه با محيط و فرهنگ يوناني آشنا شدند. بازمانده گورهاي اين مردمان دربردارنده دست سازهاي متأثر از نفوذ يونان و نيزظروف بسيار زيباي يوناني است. تماس آنان با يونان و فرمانروايي محدود آنان بر روم انتقال فرهنگ يوناني به سرزمینهای جنوب تيبر را تسهيل كرد، كه رومنها ساختاري داشتند كه آن چه را براي آنان مفيد بود میپذیرفتند. نقاشي آرامگاه هاي اتروسكي دربردارنده نمودهايي است كه تاريخ باستان چاپ كمبريج (جلد 8 صفحهی 449) آن را ديني شيطاني میخواند؛ و بدين روايت: «هيچ اثري از تأثيرگذاري مستقيم اين دين وحشت در ادبيات و هنر روم نيست و ترس كيفر بعد از مرگ و آن چه لوكرسيوس از آن سخن میگوید چيزي بيش از تاثر هشيارانه و مستقيم از منابع يوناني است. آن چه رومنها از اتروسك ها گرفتند دو چيز بود: ساختن معابد و بعد مراسم و آداب تفائل و پيشگويي.»
در نخستين ديد ايجاد معابد تاثري بي زيان و موجب ايجاد نیایشگاههایی با بامهای روستايي شد. اما با ايجاد معبد تمثال خدايان نيز بدين معابد راه يافت و به روايتي از وارو [ماركور ترنتيوس واود 27-116؟ پيش از ميلاد فرهيخته و نويسنده رومي] تا 170 سال اين معابد به هيأت آرامگاههایی بود كه در آن جا به روايت از اگوستين قديس «رومنها خدايان اتروسك را تا زمان نخستين شهريار اتروسك بدون وجود تنديسي دراين آرامگاهها نيايش میکردند.» کهنترین معبد رمي معبد كاپيتول بود كه به روايتي به هنگام فرمانروايي تاركونيوس Tarquinius [ 510- 534 شهريار رمی] ايجاد و در سال اول جمهوري يعني 509 پيش از ميلاد گشايش يافت. اين معبد به شيوه معماري اتروسك ها و به نيايش ژوپيتر، ژونو و مينرو اختصاص داشت و تنديسي از ژوپيتر درآن ديده میشد. از همين تاريخ است كه روند گرايش به خدايان داراي هيأت انساني و انسان ريخت گرايي به جاي آنيميسم و جان گرايي شتاب مییابد و قرنها بعد است كه بعد از تلاش جانكاه فلاسفه يونان و خداشناسي يهودي – مسيحي اين روند معكوس میشود و با گذر زمان ترس روميان از اين خدايان کمتر و متوجه نومن هايي میشود كه توانايي آنان ازخدايان انسان ريخت و داراي تنديس بیشتر بود.
اُگُرَها
بخش ديگر دين رمي كه از جانب اتروسك ها نظم يافت پيشگويي و تفأل بود. به هنگام جمهوري مدرسه اگر Augur ها، بدان سان كه رمیها آن را بدين نام مینامیدند. داراي طلاب و كاهناني بود كه در فرهنگ مردم و دين رمي تخصص مییافتند. تاريخ ايجاد اين مدرسه به بعد از 300 پيش از ميلاد باز میگردد و آن را به رومولوس نسبت میدادند و نه عضو داشت. اين كه واژه اگر از ريشه اُو Av به معني پرنده يا از ريشه اي گرفته شده كه نام اوگوستوس نيز از آن ريشه بود هر چه هست ترديدي نيست كه دگرگونیهای اگري در گذر زمان از اتروسك متأثر و با پرندگان پيوند داشت. اوويد میگوید رومولوس و رموس مكان ايجاد روم را از طريق تفأل با پرنده مشخص كردند، و در جمهوري روم سخن از پرندگان بسيار است. در شعر اوويد میخوانیم كه: magna fides avium est, experianur avas «بيا پرندگان را بيازماییم كه آيين بزرگ نهفته در پرندگان است. پرندگان را بيازماييم چونان كه هستند، هنگامي كه آب مینوشند يا از نوشيدن باز میایستند، جايي كه مینشینند، صداهايي كه بر میآورند.» كه ازاين ديد از چنين نمودهايي است كه خواست آسمان را میتوان دريافت كه آسمان پروازگاه پرندگان است. نزد اتروسك ها يكي ديگر از انواع تفأل و پيشگويي بررسي اندرونه ي حيوان قرباني شده و روميان در بسياري از موارد به هنگام نياز به پيشگويي از پيشگويان اتروسك بهره میجستند؛ و يكي ديگر از راه هاي پيشگويي اتروسك ها تفسير آذرخش بود.
پيشگواي از جانب اوگري (پيشگو) يا از راه هاي ديگر در جهت اطمينان در همراهي خدايان با اراده نيازمند به پيشگويي انجام میگیرد و نگرشي آييني است. از آن جا كه پيشگويي با رويدادي در آينده پيوند دارد چگونگي اين رويداد بر دو گونه است: الف- رويداد نامطلوب كه پيشگو ممكن است نسبت بدان تجابل كند. ب-رويداد مطلوب كه غالباً اين رخداد مورد توجه پيشگو است و اطمينان شهريار و فرمانده نيازمند به پيشگويي را فراهم میآورد. چنين كاري بي ترديد تأثيري مخرب بردين رمي داشت و چنين رويكردي موجب ترويج خرافات و رانش در جهت پيدايي ديني سياسي بود.
روميان فرهيخته ديدي بدبينانه بدين رويكرد داشتند. در نمودي ازاين دست لوی Livy در 293 در مخالفت با يكي از مرغداران پيشگو به نام پولاري از تفأل مطلوب متكي به نوع دانه برچيدن مرغان پولاري به كنسول سخن میگوید و برادرزاده كنسول كه از مطلوب نبودن تفأل آگاه است كنسول را از ماجرا آگاه و هم بدين دليل پولاري را در صف اول جنگجويان قرار میدهد و پولاري كشته میشود.
در روايتي چندي بعد در 249 پيش از ميلاد كلوديوس و همتاي او ژوينوس تفأل نامطلوب مرغان را ناديده میگیرند و در نبرد دريايي شكست مییابند و كلوديوس مرغان را در آب خفه میکند. در توجه بدين خرافات در گزارشي علت شكست فلامينوس از آنيبال در درياچه تراسمن (در سال 217 پيش از ميلاد) آن است كه فلامينوس بدون تفأل و انجام مراسم اییني روم را براي شركت در جنگ پشت سر میگذارد و از سوي ديگر مارسيلوس معاصر فلامينوس نتيجه تفأل با آذرخش را كه بر نوك نیزهی سربازان پديدار میشود ناديده میگیرد و از سرنوشت تلخ همتاي خود دوري میجوید.
سال 193 پيش از ميلاد در روم سال زمين لرزه هاي پي در پي و چندان اين ماجرا تكرار میشود كه جلسات سناي روم به علت انجام مراسم كفاره دادن به تعويق میافتد و سرانجام سنا از گزارشگران میخواهد در هر روز فقط يك زلزله را گزارش دهند و اين گويايي آن است كه رومیها از چنين مراسمي خسته شدهاند.
تفاخر و موهوم پرستي دو دشمن حقيقي دين و هم بدين دليل است كه در تاريخ جهان باستان چاپ كمبريج میخوانیم كه «اهميت اتروسك ها در تاريخ روم اندك اما تأثيرآنان در توجه به انسان ريخت گرايي خدايان و موهوم پرستي در رويكرد به پيشگويي مخرب بود.»
|
مردخدايان رومی |
مرد خدايان يوناني |
|
ژوپيتر |
زئوس |
|
نپتون |
پوزايدون |
|
مارس |
آرس |
|
آپولو |
آپولو |
|
وولكان |
هفايئستوس |
|
مركوری |
هرمس |
|
خدابانوان رومي |
خدابانوان يوناني |
|
ژونو |
هرا |
|
مينرو |
آتنا |
|
ديانا |
آرتيمس |
|
ونوس |
افروديت |
|
وستا |
هستيا |
پس از يگانه شدن اين خدايان مردخدايان و خدابانوان رمي انسان ريخت تر و روایتهای افسانه اي همتايان آنان اينك به روايت رمي بدل شده بود.
توضيح عکس: تنديس آپولوي واي Appoli of vei در اندازه طبيعي. تنديس سفال اتروسكي از حدود 500 پيش از ميلاد متعلق به گروه خدايان مقدس دستيار آپولو در دلفي كه به روايتي از جانب هركول از معبد آپولو دزديده و در معبد واي قرار گرفت. موزه ملی Divilla Giulia رم.
آپولو و سي بيل كوم
در جمع خدايان ياد شده تنها يك خدا در يونان و روم هم نام اند و اين خدا همانا آپولو جذابترین و الهام بخش ترين خدايان اين جمع و اين بدان دليل است كه اين خدا از خدايان كوم Cumea در حاشيه شمالي خليج ناپل از مستعمرات كهن يونان است. كوم يا كومه به سبب نيايش آپولو و پيشگوي معروف آن سي بيل Sybil شهرت بسيار داشت.
نخستين سي بيل دختر نجيب زاده اي از تروا است، و اين بدان دليل است كه رومنها افسانه هاي مربوط به تروا را بر روایتهای يوناني ترجيح میدادند و خاستگاه اين روایتها را به زمان هومر و پيش از او باز میگردانیدند. روميان به داستان پناهندگان و آوارگان تروايي علاقه مند و در قله اين شاه پورها انه يا ايئناسAenesa قرار دارد. سي بیلها به خواست آپولو از موهبت پيشگويي برخوردار و مهمترین اين سي بیلها سي بيل اريتره در ساحل آسياي كوچك و نزديك كيوسChios به پيشگواي مشغول بود. همين سي بيل است كه به كوم مهاجرت و داستانهای بسياري از عمر طولاني او نقل میشود. در روايتي آپولو به اندازه دانه هاي شني كه سي بيل در دست میگیرد بدو فرصت زنده بودن میدهد و اين بدان شرط است كه سي بيل هرگز به ارتيره باز نگردد و سي بيل موافقت میکند. اين موافقت ادامه دارد تا زماني كه سي بيل از زادگاه خود نامه اي دريافت میکند كه مردمان ارتيره آن را با خاك ارتيره مهر کردهاند و سي بيل بدين روايت با ديدن آن مهر بي درنگ میمیرد. در روايتي ديگر بدان شرط كه سي بيل هميشه دوشيزه بماند آپولو بدو عمري دراز ارزاني میکند. سي بيل اما از دختر ماندن دوري میجوید و چنين است كه در گذر عمر و با گذر زمان كوچك و کوچکتر میشود و زماني میرسد كه جثهی او به اندازه جثه زنجره اي است و او را در قفس میکنند و بر ديوار معبد آپولو در كوم میآویزند. در چنين هيأتي است كه كودكان سي بيل را در قفس آزار میدهند و وقتي از سي بيل میپرسند «سي بيل چه میخواهی؟» سي بيل كه از زنده بودن خسته شده بود میگفت: «میخواهم كه بميرم.»
سي بيل كومه اي در كتاب ششم ويرژيل، انه (ايناس) را به جهان زيرين راهنمایی میکند و اين گوياي آن است كه نفوذ او در سرزمين رومنها ديرگاهي پيش ازاين آغاز شده است.
میگویند به هنگام شهرياري تاركن Tarquin بود كه سي بيل به روم رفت و نه مجموعه پيشگواي را به اين شهريار عرضه میکند و تاركن به سبب گراني حاضر به خريد اين كتاب نشد و هر بار كه تاركن بهاي پيشنهادي سي بيل را رد میکرد سي بيل سه كتاب از مجموعهی نه كتاب را در آتش میافکند. در سومين بار سرانجام تاركن سه كتاب آخر را خريد و آنها را به معبد كاپيتول ژوپيتر داد و سي بيل بعد ازاين ماجرا ناپديد شد. به هنگام جمهوري و تا زمان فرمانروايي اگوست اين کتابها نفوذ سياري در دين رمي داشت و با پيدايي هر مشكل براي پيشگويي بدان روي میآوردند و گروهي مأمور نگهداري و استفاده از اين آثار بودند. به روايتي نفوذ سي بيل به 493 پيش از ميلاد باز میگردد و در آن زمان معبد خاصي در جوار معبد آپولو براي وي ساخته بودند و اين معبدي بود كه به سه خداي يوناني يعني دمتر، لاسوس و پرسفونه اختصاص داشت. لاسوس پسر دمتر يا پرسفونه و به روايتي همسر دمتر و توجهي ازاين دست بازگوي اهميت اين سه خدا و چيزي است كه روم را با الوزيس و راز انگيزترين مراسم آييني يوناني مربوط میسازد.
شبستان مأمن سي بيل كومه اي هنوز هم براي بازديدكنندگان معبد او رازانگيز و يادآور دگراندیشیهایی است كه طي آن به هنگام فراموشي خدايي كهن خدايي ديگر جايگزين او میشد؛ و هم از اين طريق كه هرمس و پوزايدون در روم پذيرفته شدند؛ و اسكليپوس از پسران آپولو نيز خداي شفابخش يوناني و خدايي بود كه پس از پذيرفته شدن دررم اسكولاپوس نام يافت.
مراسم آييني نو
در سال 399 پيش از ميلاد و به هنگام شيوع بيماري مهلكي مراسم آييني جديدي رواج يافت كه پيش ازاين از آن نشاني نبود. در اين مراسم برخاسته از كتاب سي بيل مراسم هشت روزه اي به نام لكتيسترنيوم Lectisternium برپا و طي آن مراسم تقديس سه جفت از خدايان لاتن – يوناني در خارج از معبد و كنار ميزي پر از غذا و نوشيدني به تماشا نهاده شد. مراسم آييني و جشنهای بيرون از معابد به سبب شركت مردم دراين مراسم نشاط انگيز و با نوآوري همراه بود. در گذر زمان و در اين زمينه مراسم ديگري توسط مردم شكل گرفت كه در آن زنان و مردان و كودكان آراسته به تاج گل و شاخههایی از درخت غار پيرامون معبد میچرخیدند و اين مراسم همراه با ندبه و خواندن دعا و به هنگام نياز انجام میشد. اين مراسم تدارک The Supplication نام داشت و غالباً با مراسم لكتستريوم همراه و از ويژه گي اين دو رسم شركت مردم در مراسم و جشني بود كه اجراي آن فقط خاص كاهنان نبود و نوآوریهای مردم شكل اين جشن را تغيير میداد.
نبرد آنيبال يا دومين نبرد قرطاجنه در 218-210 پيش از ميلاد که نبرد فرد عليه دولت نام گرفته خاستگاه تغييري بنيادي در تاريخ روم بود. پريشاني و تنشهای جنگ مراسم ژوسديوينيوم jusdivinium و چهره برخي از خدايان را مخدوش و شرايط را به گونه يي بود که مردم را به ره نمودهاي جديدي کشانيد. چنين بود که مردم و کاهنان ديگر باز به پيشگويي و آثار سي بيل بازگشتند. در سال 349 پيش از ميلاد با اتکاي به اين آثار مراسمي که
لودي سنيچی Ludiscenici يا نمايش خياباني نام داشت رواج يافته و اين زماني بود كه مردم و كاهنان از اين مراسم براي دفع طاعون بهره جسته بودند و اكنون در 217 پيش از ميلاد، بعد از شكست درياچه تراسمن بازیهای ديگري بدين مراسم افزوده شده بود. در اين مراسم گلادياتورها براي زدودن تحقير شكست شركت كردند و اين رسمي خشن و اتروسكي بود كه پيش از اين طي آن اتروسك ها بردگان را بر گور ارباب میکشتند و تفاوت اين كار با كشتن انسان چون حيوانات دراين بود كه بردگان را به كشتن يكديگر وا میداشتند. استفاده از نبرد گلادياتورها درانجام مراسم آييني نخستين بار در 264 پيش از ميلاد در روم انجام شد. در مراسمي خشنتر كه بي ترديد خاستگاه اتروسكي داشت از مراسمي ياد میشود كه طي آن در فوروم بواريوم، مكان انجام نبرد گلادياتورها، زن و مردي يوناني و زن و مردي گال را زنده به گور كردند. لوی Levi، تيتوس ليويوس مورخ رومي 17-50 پيش از ميلاد، از اين مراسم با تنفر ياد میکند و از اثرپلينی Peliny، نويسنده سده اول ميلادي روم، و درج دعاي اين مراسم قرباني در كتاب او در مییابیم كه اين مراسم تا زمان او نيز ادامه داشته است.
نمودهايي از اين گونه در تاريخ روم فراوان و گويي طيفي غريب از شنهای خون رنگ مناطق آتش فشان يا باراني از خون بود كه بر مردمان فرو میبارید و آنان را به هيأت تندیسهای سِتان افتاده در زير گدازه هاي آتش فشاني پديدار میساخت و در چنين شرايطي بود كه اگر با عنايت به حيواناتي كه با دو سر زاده میشدند يا پرندگاني كه جگر نداشتند! به پيشگويي میپرداخت. در چنين شرايطي هر نمود عادي میتوانست به هيأتي غريب و نادر مورد توجه اگر قرار گيرد و هر نمود شگفت انگيزي در اين راه اخطار پيشامدي بود كه در راه بود. چنين است كه مورخ ميانه روي چون پلوتارخ يا آميانوس Ammianus، مارسلينوس مورخ رومي 398-325 ميلادي، كه خود سرباز بود در سراسر آثار خود از رويدادهاي نادري ياد میکنند كه در درك تاريخ روم ارزشمند است. بسياري از اين رخدادهاي غريب با تولد [و گاه با مرگ] يكي از بزرگان همراه است و در پايان دوره امپراتوري نويسنده كتابي را تأليف میکند كه دربردارندهی اين رويدادهاي نادر و اكنون در شناخت مردم روم اثري ارزنده است.
سخن گفتن ازاين ماجراهاي غريب گوياي آشفته شدن نظم پيشين و آشفتگي مردمان روم و با اين همه چنين روندي خاستگاه نوآوري در انجام مراسم آييني بود: نخست پيدايي مراسم آييني لكتيسترينوم و سوپليكاسيون در جهت به نمايش نهادن تنديس خدايان و شركت مردان و زنان و كودكان همپاي كاهنان در مراسم به تماشا نهادن دوازده خداي يوناني و رومي و دوم از بين رفتن تمايز بين خدايان خود و بيگانه و به سرآمدن دوره انحصاري آيين روم و تبديل آن به آييني است كه نه رمي است و نه يوناني رمي.
بزرگ مادر
در 205 پيش از ميلاد حركتي بنيادگراي كه مشكل میتوان براي آن توجيهي يافت شكل گرفت و دراين زمينه شايد بتوان گفت كه اين روند گوياي نفوذ عميق آسيا و شرق بر روم و يونان بود. [به روايت پوزايناس سي بيل كه در بابل، سابهSabbe دختر بروسوسBerosos و اريمانتهErymanthe و خاستگاهي عبري داشت]. در سال 205 پيش از ميلاد پس از بارش رگبار سنگين و غيرعادي سنگ ريزه از آسمان ديگر بار کتابهای سي بيل مورد مشورت قرار گرفت و پيشگو رها شدن از شر آنيبال را كه هنوز در ايتالياي جنوبي بود در آوردن «بزرگ مادر» به روم دانست. بزرگ مادر خدابانويي آسيايي بود كه در پسينوس Pessinus واقع در گالاتيا Galatia در نزديكي آنكاراي كنوني نيايش میشد در آوريل سال 206 پيش از ميلاد بزرگ مادر و آن چه آن را سي بل Cybel شرقي مینامیدند به هيأت شهاب سنگي سياه يا آسماني به روم رسيد. اين شهاب سنگ را شهريار آتالوس اول Altalus I، [شهريار پرگاموم از مستعمرات يونان در آسياي غربي 197- 241 ق. م]، به روم فرستاد و در اين زمينه پيشنهاد كرد اين شهاب سنگ در قسمت شرقي روم و در معبد سي بيل نگهداري شود. پيشگوي دلفي نيز اين كار را تأييد و فرمانده بزرگ سيپو Scipio [يا پابليوس كرنليوس سيپو كه آنيبال را شكست داد] نيز اين نظر را پذيرفت.
زماني كه اين شهاب سنگ يا خدابانوي آسيايي به بندر اوستيا Ostia رسيد فرمانده رومي سيپو به عرشه كشتي رفت و شهاب سنگ را نجیبترین كدبانوي انتخابي در سوداي ارتباط با سرزمين تروا به ساحل آورد و اين خدابانو به پالاتن و معبد پيروزي انتقال يافت. از اين سال به بعد هر سال روز چهارم آوريل مراسمي آييني به نام لودي مگالنز مگاله Ludi Megalses Megale از جانب خانواده هاي بزرگ اريستوكرات در سوداي پيوند با تروا برگزار میشد. پس از اين ماجرا سال بعد بدان سان كه كتاب سي بيل پيش گويي كرده بود آنيبال ايتاليا را ترك كرد و هرگز بازنگشت.
بزرگ مادر نخستين خداي شرقي بود كه در روم مورد توجه قرار گرفت و آخرين پناهگاهي بود كه كتابهاي سي بيل روميان را بدان سوي سوق داد. با گسترش كيش باكوس و جشنهای ديونيزوس كه توسط خواجه كاهن ها و زنان و جوانان برپا میشد سناي روم [در 186 پيش از ميلاد] شركت مردم در اين جشنها را به دليل انحراف جوانان تحريم و نيايش باكوس نه در روم كه در سرزمینهای ديگر وابسته به روم نيز ممنوع شد. اين جشنها توسط اميران اترورياپي از طريق بندرهاي مستعمره يونان به روم راه يافته و به گونه اي خطرناك گسترش يافته بود.
منع پيروي از كيش باكوس بي ترديد مؤثر بود اما بيست و چهار سال بعد سنا فرمان پيشين را منسوخ و در گذر زمان سدها و حصارها از ميان رفت و ورود کیشهای شرقي از آسيا مصر و ازآن شمار آيين يهود و مسيحيت را تسهيل كرد. رويكرد به كيش ديونيزوس و جشنهای پرهيجان آن ناشي از هيجان گرايي بود اما مشابهت خدايان رومي و يوناني موجب رويكرد به فلسفه يونان و پيدايي فرهیختگانی شد كه از آیینهای پر زرق و برق گريزان و آرامش را در اين نظامها جستجو میکردند.
منبع:پرون، استیوارد؛ (1381) شناخت اساطیر روم، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ نخست.
+ نوشته شده در ساعت 21:11 توسط حــیــدر
|
دین، نتیجه نخستین کوشش اندیشه بشر برای رسیدن به نوعی امنیت در جهان است.